...

به سايت خوش آمديد !


براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد

                                      

                                                                    







ADS


کوس سفيد داستان
 
داستان بهشت قسمت دهم | داستان های بدون سانسور
https://beautyshining.wordpress.com/2010/…/داستان-بهشت-قسمت-د…
Translate this page
Jul 23, 2010 – محسن درحالیکه لای پاوروی شکم وسینه پرستوخوابیده واونواز کوس میگائید آروم پرستوراغلطوند طوریکه خودش رفت زیر وپرستواومدبالادرحالیکه کون سفید پرستو طرفم بود محسن گفت … خوب من دارم از جلوباهاش سکس میکنم توهم ازعقب باهاش سکس داشته باش …. بزارعادت کنه ویاد بگیره تواین حالت چطوری باید حال …
رامسر و عشق تپل من | داستان سكسي
https://ajabjayi.wordpress.com/2011/06/25/رامسر-و-عشق-تپل-من/
Translate this page
Jun 25, 2011 – بعد ازاینکه سینه هاشو حسابی خوردم و ماساژ دادم از سینه رفتم پایین تر زود خودمو رسوندم به رونهایی که عاشقش شده بودم سفید و تپل و قبل از اینکه شروع کنم خواهش کردم که شرتش رو در بیاره تا وسط کار وقفه نباشه . از بالای زانوهاش شروع کردم میومدم بالاتر از روی کس تپلش رد میشدم فقط نفسم رو به کسش میزدم که …
داستان كوتاه – داستان كوتاه: خانم مسن (showing 1-11 of 11) – Goodreads
https://www.goodreads.com/topic/show/151395
Translate this page
زن مسن ودر عین حال خوش سیمایی بود پوست سفید و روشنش چند خط چروک کم عمق بین ابروها وگوشه چشماش داشت و رژ سرخ ملایمی به لباش کشیده بود وخط خنده دو طرف لبش عمیقتر از بقیه چروکای لبش بود موهای بولند و کم پشتش روی پیشونیش تاب خورده بود و مژه های بلند ومشکیش پلکشو سنگین کرده بود متوجه نگاه من شد وچشم برگردوند …
کوس چاق – Shahvani Me
https://shahvani.me/tag/kos-obese/
Translate this page
عکس زنان لخت, عکس جندهای ایران, عکس گا ییدن. کوس چاق, عکس زنان لخت, عکس جندهای ایران, عکس گا ییدن. شهوانی 2017-06-28T07:12:19+00:00 Tags: داستان سکسی | داستان‌های سکسی‌, کوس چاق|. عکس سکسی · کوس سفید, فیلم س کسی, دخترهای سکسی فیس بوک.; …
داستان ما – 30 بهمن
ourstory2.blogfa.com/post/171/30-بهمن
Translate this page
… و من خجالت بکشم وقتی رفتم بالا متوجه شدم جیدری بین کارش اومده بوده خونه دلم براش تنگ شد و دوست داشتم پیشم بود کارم رو انجام دادم و رفتم وقتی اومدم پایین اعظم زنگ زد با خودم گفتم حتما مریم چیزی گفته دیگه از خونه عمه اینا شماره خونشون رو گرفتم دیدم اشغاله گفتم نگاه کنا این خواهر من روی مخابرات رو سفید کرده بعد از چند دقیقه …

 







NS