...

به سايت خوش آمديد !


براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد

                                      

                                                                    







ADS


داستان من زن داداش
 
من با زن داداشم در خونه جدید سلام… – داستان ها و خاطرات سکسی | فیس‌بوک
https://fa-ir.facebook.com/482493381787194/photos/a…95143…/484212521615280
من با زن داداشم در خونه جدید. سلام امروز می خوام داستان سکس من و زنداداشم مریم را براتون تعریف کنم.این داستان مربوط میشه به 5 ماه پیش. درباره خودم بگم که من 27 سالمه و مجردم و درباره داداشم بگم که اون 35 ساله و زن داداشم 33ساله با اندام بلند و کونی قلمبه و یه پسر بنام امیر داره که 8 ساله ستو کلاس دوم ابتدایی. داستان از اونجا شروع شد که …
داستان من و زن داداش – پرشین دکتر
https://persiandoctor.life/tag/داستان-من-و-زن-داداش.html
Translate this page
داستان زن متاهل و پسر مجرد. وقتی زنی تنوع طلب است وقتی تنهایی بر زنی غلبه کند تا همین دیروز در همین جامعه سنتی رابطه دختر و پسر به شدت مورد نکوهش قرار می گرفت رابطه ای که از کریه ترین رفتارها بود و گناه نابخشوده ای به شمار می آمد که به هیچ وجه من الوجوه قابل پذیرش و توجیه نبود در همین جامعه دختر و پسر جوانی که شاید به خاطر …
کون زن داداش و بدبختی من
https://shahvani.com/dastan/کون-زن-داداش-و-بدبختی-من
Translate this page
Jan 4, 2012 – از اون موقع بود که رفتم تو کف کون زن داداشم ارزوم بود یه بار بگیرم لیسش بزنم و بوش کنم از اون به بعد دید زدن های من شروع شد هر فرصتی گیر می اوردم کون زهرا ….. بچه کونی صبح شد از خواب بیدار شو کم فیلم سوپرو داستان بخون کم جق بزن بدبخت که اینقدر بافکر نخوابی خواب ببینی حتی خوابشم برتو حرام کون …
کردن کون زن داداش – شهوانی
https://shahvani.com/dastan/کردن-کون-زن-داداش-
Translate this page
Dec 20, 2010 – داستان واقعی که می خوام براتون تعریف کنم مربوط به زن داداش گوشتی و خوشگل با کون قلمبه بسیار قشنگشه. من با زن داداشم حدود شش سال اختلاف سن داریم یعنی او شش سال از من بزرگتره این داستان بر میگرده به زمان قبل از ازدواج من. زن داداشم همیشه جلوی من سر برهنه بود وموهاشو به پشت سرش جمع میکرد و گیره میزد و این …
نشستن در صندلی جلوی تاکسی پراید – ویرگول
https://virgool.io/…/نشستن-در-صندلی-جلوی-تاکسی-پراید-قسمت…
Translate this page
یه روز کاملا معمولی تابستون بود، منتظر تاکسی بودم تا سوار شم برم سر کار، بالاخره یه تاکسی نگه داشت، مسافر صندلی جلو پیاده شد و من با خوشحالی نشستم جاش، صد متر جلو تر یه خانم مسن … زن چادری شروع کرد به گزیدن گوشه ی لبش و در حالی که داشت با آرنج به پهلوی دخترش سقلمه میزد یواشکی یک چیزی در گوش دخترک گفت.

 







NS