...

به سايت خوش آمديد !


براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد

                                      

                                                                    







ADS


داستان لز با عسل
 
شب فراموش نشدنی عسل – شهوانی
https://shahvani.com/dastan/شب-فراموش-نشدنی-عسل
Translate this page
Jul 2, 2011 – من عسل هستم. 32 سال دارم و متاهل هستم و یک دختر و یک پسر دارم. شوهرم کارمند است . دوست نداشتم این خاطره را برای کسی بازگو کنم ولی وقتی به صورت کاملا اتفاقی امروز با این سایت اشنا شدم و داستانها و خاطرات را مرور کردم واضح بود که تمامی داستانها رویاها و غرایز جنسی برخی است که با نوشتن ان خود را تخلیه میکنند …
لز با مهتا
https://shahvani.com/dastan/لز-با-مهتا
Translate this page
Mar 18, 2018 – سلام . لادن هستم قبلا دوتا داستان از لزهای خودم گذاشته بودم لز با دوست هم کلاسیم و لز با مهسا. به خاطر بعضی کامنتها می خواستم دیگه چیزی نزارم اما هفته پیش یک اتفاقی برام افتاد که دلم می خواد تعریفش کنم. دو هفته پیش مهمونی دعوت شدم سمت کردان با دوستم و دوست پسرش. رفتیم یک ویلای کوچیکی اونورا.
عسل و سکس با همکار اداری – شهوانی
https://shahvani.com/dastan/عسل-و-سکس-با-همکار-اداری
Translate this page
Dec 23, 2013 – سلام من عسل هستم 28 سالمه یه چند وقتی میشه که با سایت شهوانی آشنا شدم ، داستان اینجا رو خوندم ولی خب زیاد خوشم نیومده شاید چون بیشترتشون واقعی نبوده ، ولی میخوام یه داستان واقعی از سکس خودم رو براتون تعریف کنم . اول از خودم میگم من سفیدرو هستم قدم 160 وزنم 50 سینه هام 75 کس و کونم بد نیست در کل نرمالم و …
Lesbian Storys ^ داستانهای سکسی مربوط به همجنسگرایان زن – صفحه 8
https://www.looti.net/12_621_8.html
Translate this page
لز با مادر شوهر سلام مدتي است كه داستانهاي شما دوستان را مي‌خوانم براي همين تصميم گرفتم تا دا ستان لز خودم با مادر شوهرم شهربانو جون را براتون تعريف كنم من شهين … بعد دست منو گرفت برد تو شورتش گفت اينجامم بمال و دست منو گذاشت بالاي كسش كه بعدا فهميدم بهش مي‌گن چوچولو منم كلي با راهنمايي عسل چوچولوشو ماليدم تا اينكه يه …
سکس با – کس خواهرزن و دوستش یه روز که من از سر کار اومدم… | Facebook
https://www.facebook.com/permalink.php?id=716630635014855&story_fbid…
زنگ زدم به خواهرزنم گفتم بیاد کمک کنه خونه رو تمیز کنیم که گفت دوستم همراهمه و منم گفتم دوستت رو هم بیار با هم تمیز کنیم . وقتی اونها اومدن منم خودمو مشغول کردم و خونه رو تمیز می کردم تا اینکه دوستش نسیم گفت ( اسم خواهرزنم عسله و دوستش نسیم ) من خسته شدم و نشست روی مبل اینو بگم که من با عسل خیلی راحت بودم و قبلا یکی …
داستان لز با عسل | اپلیکو

 







NS