...

به سايت خوش آمديد !


براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد

                                      

                                                                    







ADS


داستان بکن بکن مامان
 
Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم – صفحه 73 – انجمن لوتی
https://www.looti.net/12_1255_73.html
Translate this page
اینم دفعه دیگه خیلی پرو شده بود امد رو نشست ومنم پرتش کردم انور وبه پهلو خوابیدم اما عوضی بیشعور جنده که با خودم این فش ها رو زمزمه می کردم دست می زد به کونم وسعی می کرد انگشتشو محکم بکن تو کونم برگشتم بهش گفتم به خدا به مامان می گم گفت باشه برو بگو می دونست که من نمی تونم بگم چون که مادرم قبلا سکته کرده بود …
خیلی‌ درد داشت ⋆ Shahvani Me
https://shahvani.me › داستان سکسی
Translate this page
Apr 9, 2018 – خیلی‌ درد داشت 🤗 Aks Sexy Jaleb, kos bahal, پاهای سکسی, تصاویر سکس چاق, خاطرات سکسی, دانلود, شماره دختر, فیلم پورنو, فیلم سکسی – دانلود کلیپ سکسی ایرانی, فیلم سکسی خارجی ❤ Sexy stories ♥ داستان سکسی ❤ شهوانی Shahvani Me.
داستان بکن بکن من و مامان و خاله
archive.li/Ju0x4 – Translate this page
37313 ﺳﻼﻡ ﻣﻦ ﺁﺭﯾﺎ ﻫﺴﺘﻢ ﻣﻦ ﺭﻭ ﺑﺎﯾﺪ ﯾﺎﺩﺗﻮﻥ ﺑﺎﺷﻪ ﻗﺒﻼ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺳﮑﺲ ﺧﻮﺩﻡ ﺑﺎ ﺧﺎﻟﻪ ﻣﯿﺘﺮﺍ ﺍﻭﻧﻢ ﺟﻠﻮ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﺭﻭ ﺑﺮﺍﺗﻮﻥ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﻭ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﺩﺭ ﯾﮏ ﻓﺮﺻﺖ ﺩﯾﮕﻪ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺳﮑﺴﻢ ﺑﺎ ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺟﻮﻧﻤﻢ ﺑﺮﺍﺗﻮﻥ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ . ﺑﻌﺪ ﺍﺯﺍﻭﻟﯿﻦ ﺳﮑﺲ ﻣﻦ ﻭ ﺧﺎﻟﻪ ﻣﯿﺘﺮﺍ ﯾﻪ ﭼﻨﺪ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﻪ ﺟﻮﺭﺷﺪ ﮐﻪ ﯾﻪ ﮐﺎﺭﺍﯾﯽ ﺑﮑﻨﯿﻢ ﻭﻟﯽ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺎ ﺗﺮﺱ ﻭ ﻟﺮﺯ . ﺁﺧﻪ ﻣﺎﻣﺎﻥ ﻣﺨﺎﻟﻒ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻣﯽ ﮔﻔﺖ ﯾﻪ ﻭﻗﺖ ﺁﺑﺮﻭﺭﯾﺰﯼ ﻣﯽ ﺷﻪ. ﺷﺎﯾﺪﻡ ﺍﺯ ﺣﺴﻮﺩﯾﺶ ﺑﻮﺩ ﻭﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﻦ ﻣﺎﻝ ﺧﺎﻟﻪ ﻣﯿﺘﺮﺍ …
زنده باد مامان (۲) – شهوانی
https://shahvani.com/dastan/زنده-باد-مامان–۲
Translate this page
Nov 9, 2016 – پویانم قبلا داستان زنده باد مامان قسمت اولو براتون نوشتم حالا میخوام ادامه داستانو براتون تعریف کنم با اتفاقاتی که افتاده بودو چیزایی که از مامانم فهمیده بودم ….. فشار فرو کردمش داخل کس مامانم خیلی گشاد بود ولی خب حال میداد هم داغ بود هم لزج صدای مامانم دیگه دراومده بود هی میگفت :اره بکن بکن پسرم مامان مهینو جرش بده …
بکن من و مامان | صد داستان سکسی
shahvatnak.com/گی‌/بکن-من-و-مامان/
Translate this page
Oct 2, 2014 – خاطره من مربوط به دو سه سال پیشه. پدر من حدود چهار سال هست که فوت کرده و شوهر خالم قیم من و مادرم شده. من اون موقع ها بچه بودم و خیلی دلتنگ پدر. شوهر خاله ام مرد مذهبی و خوش اخلاقیه. از همون اول جای پدر را در قلب من گرفت. اکبر اقا همیشه وقتی منو میدید بغلم میکرد و ماچ آبدار از لپهای بزرگم می گرفت. من چاقم و از بچگی بر …

 







NS