...

به سايت خوش آمديد !


براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد

                                      

                                                                    







ADS


داستان بردگي من برا مامانم مادرم ميسترس من شد
 
داستان بردگي من برا مامانم مادرم ميسترس من شد | لونا
mturd.ir/داستان-بردگي-من-برا-مامانم-مادرم-ميستر/
Translate this page
داستان بردگي من برا مامانم مادرم ميسترس من شد (Fetish Stories) داستان های فتیش – صفحه 4 – انجمن لوتی https://www.looti.net/12_540_4.html. Translate this page
بردگي براي ميسترس الهه و مينا عطيه آروم دست و پاي منو باز كرد و گفت : برات يه سوپرايز دارم . … (مادرم) با يه لباس عين عطيه (ميسترسي) جلوي من بود و بعد گفت : من آرزوم …
داستان | عاشقان بردگی برای خدای خود یعنی ارباب هستی
https://bardemistresshasti.wordpress.com/2008/02/25/داستان/
Translate this page
Feb 25, 2008 – سلام.امروز مي خوام براتون داستان خودم و سگ كثيف و اشغالم را براتون تعريف كنم.من سارا هستم و 20 سال دارم و دانشجو هستم.من در يكي از روز هاي گرم تابستان براي قدم زدن به بيرون رفته بودم من به خاطر گرمي هوا صندل پام بود و پام با لاك هاي صورتي خودش مي درخشيد. پايي كه هر پسري رو از پا ميتونه در بياره.نميدونم چرا …
داستان بردگي من برا مامانم مادرم ميسترس من شد – رایسل
righcel.ir/داستان-بردگي-من-برا-مامانم-مادرم-ميستر/
Translate this page
بردگي براي ميسترس الهه و مينا عطيه آروم دست و پاي منو باز كرد و گفت : برات يه سوپرايز دارم . … (مادرم) با يه لباس عين عطيه (ميسترسي) جلوي من بود و بعد گفت : من آرزوم بود تو رو عين يه سگ بزنم ( قبلا مي شد شوخي اي به در كونم بزنه) ، تازه فهميدم چي شده . … مامانم آروم كنار من اومد و با لحني بسييييييييييار حشري كننده گفت كه
مادرانه – قسمت ششم | داستانهای بی دی اس ام
https://irbdsmstory.wordpress.com/2014/09/16/مادرانه-قسمت-ششم/
Translate this page
Sep 16, 2014 – باید میسترس رها می شد. پاش رو رو سر علی گذاشت. در حالیکه سر علی رو به زمین فشار می داد گفت از همین لحظه تو برده منی. دیگه حق نداری من رو مامان صدا بزنی. همیشه من رو ارباب و یا سرورم صدا می کنی. همیشه و جلوی همه. مگه اینکه من چیز دیگه بخوام. مفهومه برده؟ بله سرورم – من تو رو هرجی که بخوام صدا می کنم. برده، نوکر، …
+85
iranhyperhost.ir/داستان-بردگي-من-برا-مامانم-مادرم-ميستر/
Translate this page
داستان بردگي من برا مامانم مادرم ميسترس من شد (Fetish Stories) داستان های فتیش – صفحه 4 – انجمن لوتی https://www.looti.net/12_540_4.html. Translate this page
بردگي براي ميسترس الهه و مينا عطيه آروم دست و پاي منو باز كرد و گفت : برات يه سوپرايز دارم . … (مادرم) با يه لباس عين عطيه (ميسترسي) جلوي من بود و بعد گفت : من آرزوم …

 







NS